|
کاغذهای مچاله نقدها و نوشتههای وحیــــــــــــــد خانه ســاز
| ||
|
زنده
بگور پاشههای باران را اگر.. قدر میدانستیم. امروز غسلمان نمیدادند خاطرات کهنۀ نمناک ... و دفن نمیشدیم در یاد یکدیگر و مرگی در میانه نبود هرگز ... وحید خانهساز
[ دوشنبه دوم اردیبهشت 1392 ] [ 0:37 قبل از ظهر ] [ وحید خانه ساز ]
یکشنبه نگاههای کال... بوسههای نیمه جان و گس و یکشنبههای تلخ... که میآیند و تو را با خود نمیآورند. و این آسمان بد که دستهای تو برآن زعفران میپاشد هر غروب. وحید.خ [ یکشنبه چهارم فروردین 1392 ] [ 2:29 قبل از ظهر ] [ وحید خانه ساز ]
خیال خوب است که هستی. تو که هستی باید فکر کنم. و فکر کنم. و فکر کنم. فکر کنم که میمانی. فکر کنم که نمیروی. فکر کنم که هستی! و نیستی! و نیستی! و نیستی! وحید خانهساز
[ شنبه سوم فروردین 1392 ] [ 2:13 قبل از ظهر ] [ وحید خانه ساز ]
آتش. ........................... من داغترینم... روشنترین بلند آتش ِ جهانم از دوریات. بیا خاموشم کن. دارد ویران میکند این آتش... خاموشم کن. (لطفأ) واو.خ
[ شنبه سوم فروردین 1392 ] [ 2:6 قبل از ظهر ] [ وحید خانه ساز ]
بی آدرس خردههایم ... تکههایم در پاکتی چسب نخورده! کاش کسی باشد بچسباند. برساند من را به تو ... وحید خانهساز
[ سه شنبه هشتم اسفند 1391 ] [ 8:41 بعد از ظهر ] [ وحید خانه ساز ]
منظومهی چشمهای تو هر تکه ام در یک جای دور ... هر تکه ام در گوشه ایی دورِ دور ... در تکههای شفاف مردمکانت... - که آن منم -! و اینکه روبرویت نشسته است بیچارهای در حسرت آن همه سرزمین دور. وحید خانهساز
[ چهارشنبه هجدهم بهمن 1391 ] [ 3:52 قبل از ظهر ] [ وحید خانه ساز ]
منظومهی چشمهای تو لذت شکست من لذت بزرگترین پیروزیهاست ... شکست من در شکست باریکه راههای مردمک چشمهای تو... و خوب است که شکست نور پیروزی من است وحید خانهساز
[ سه شنبه هفدهم بهمن 1391 ] [ 7:16 بعد از ظهر ] [ وحید خانه ساز ]
من و البته تو بله همه چیز زیر سر من بود ... و آن شانه های تو بود ...! و دنیا در دستهای من بود و آن دستهای افسونگر تو ... و.خ [ دوشنبه هجدهم دی 1391 ] [ 12:1 بعد از ظهر ] [ وحید خانه ساز ]
عق ... عمیقم من و کهنه. من زخمم! زخمی بزرگ ... چرکین. زخمی صبور و خیس! کی باشد آنروز که دهان باز کنم و فریادت زنم.فقط همان یک روز ...! فقط همان یکبار...! و.خ
[ جمعه هشتم دی 1391 ] [ 2:57 قبل از ظهر ] [ وحید خانه ساز ]
حماسه سفت کردن پا در رکاب. نگاه بریده بریده در چشمهای تو ... تاخت. برق نگاه تو و انعکاسش بر تیغ سلاح من ... تاخت. لب پر زدن مهربانیام و آمدنت به حریم من ... تاخت. بی رحمیِ تو و زخم خوردنم. تاخت. زخم خوردنم. و رفتنت به تاخت. و هلهله ی مردان قبیله ات... و چقدر آغوشهای باز. و مردنم... و.خ
[ جمعه هشتم دی 1391 ] [ 0:54 قبل از ظهر ] [ وحید خانه ساز ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||